کمی پایین تر از خورشید
 

بهاره

خوشحال می شم برام نظر بذارین....... مرســـــــــــــــــــــــــــــــی
bahar_naz73@yahoo.com

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» شهریور ۸٩ » بهمن ۸۸ » دی ۸۸
» شروع(۱)
» کاش(۱)
» فرشته(۱)
» مجنون(۱)
» نظر(۱)
» آرام(۱)
» روح(۱)
» لبخند خدا(۱)
» عشق تو(۱)
» درد و دل(۱)
» مهدی سهیلی(۱)
» چشم تو(۱)
» چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست (۱)
» گلویم سوتکی باشد(۱)
» فرشته فراموش کرد(۱)
» آغاز انسان بود(۱)
» عشق یعنی(۱)
» آب را گل کردند(۱)
» وبلاگ خاموش(۱)
» روحی به بزرگی یه دنیا(۱)

» بی نظری تنها
» لبخند خدا
» روحی به بزرگی یه دنیا
» آب را گل کردند...
» درد و دل یک وبلاگ خاموش
» ۱۳۸٩/٦/٦
» ابراز پشیمانی
» فرشته
» روزای قشنگ
» بهترین روز
 

بی نظری تنها ۱۳۸٩/٦/۱٥
 

من وبی تنهایم
پرم از شعر و غزل
پرم از شور و سرور   
گوشه یه دنج مرا نیست کنون رهگذری
که فرستد به دلم یک نظری
نظری بینم و یک دم دل خود شاد کنم
بهر خواندن دل و دین باخته و
نغمه ای ساز کنم
بزنم طعنه به وبلاگ دگری
تو چقدر کم نظری

......
آه و افسوس و فغان
رد نشد رهگذری
ندهد او نظری
نشده هیچ خبری
ولی از رو نروم
من هنوز منتظرم


از سروده های شاعر بنام ایرانی: بهــــــــــــــــــــــــــــــــــاره


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

لبخند خدا ۱۳۸٩/٦/۱٠
 

هوا بوی پاییز میده
                                    ولی هنوز تابستانه
تو کوچه ها پر از برگهای زرد شده
 بازم یه فصل جدید....
یعنی این بار برای ما شروع چی می تونه باشه؟؟
عشق عمیق تر....
زندگی بهتر....
آرزوهای قدیمی ....
روزهای قشنگ تر ....
....
شاید فقط باید منتظر موند....
منتظر شروعی که خدا برامون کنار گذاشته....
کسی نمی دانه...
شاید این شروع .....
بزرگ ترین آغازمون باشه
خدا داره با لبخند نگاهمون می کنه....
فقط خودش باخبره
پس حتما بهترین ها در انتظارمونه
.....
ممنونم خدا جونم


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

روحی به بزرگی یه دنیا ۱۳۸٩/٦/٧
 

تا حالا شده حس کنی پری از یه انرژی خوب ......

آنقدر انرژی داری که انگار تویه جسمت جا نمی شی .....

انگار همه جا برات کوچیکه.....

فکر کنم بعضی از ما آدما روح های بزرگی داریم....

..... بعضی وقتا خیلی بزرگ.....

ولی نمی دونم.....

....... نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟.....

یه وقتایی همین روح بزرگ.... انقدر کوچیک می شه......

انگــــــــــــــــــــــار.....

.... یه وقتایی آدمایه دورو بر.....

....کوچیکشون می کنن

.... خردشون می کنن

.... اشکشونو در می یارن

.........

بعد رفته رفته روح بزرگشون.... کوچیک می شه

..... قطره قطره آب می شن


....


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

آب را گل کردند... ۱۳۸٩/٦/٧
 

در فرودست اکنون،کفتری می میرد
در همان آبادی ، کوزه از آب تهی است

                آب را گل کردند…
                            آن سپیدار بلند ، که فلان رود روان ، از کنارش میرفت ،

                               زرد و قامت کج و پژمرده شده ،

دگر آن درویش هم ،
دلش از اینهمه ناپاکی این آب روان،
بخروش آمده ، اما … خاموش است ،

تا مبادا که همان خشکه نان هم ز کفش بستانند،

در مصاف گل و لای ،
 رود زیبا خجل است ،
گویی…
                   زشتی دو برابر کند این آب کنون،

آب را گل کردند…
حرمت عشق شکستند،

ناله از من بربودند،
مستی از من بگرفتند،

 آب را گل کردند…

چه گل آلود این آب ،
و چه ناپاک این رود،
      
       تو به ما گفتی : مردم بالادست ، چه صفایی دارند،

      غنچه ای گر شکفد ، اهل ده باخبرند،

       و تو امروز کجایی سهراب ؟
       تا ببینی ، که همان مردم بالادست ،

       ز صفا عاری و از عشق تهی میباشند،

چشمه هشان بی آب
گاوهاشان بی شیر

دهشان بی رونق،

ساکت و خاموش است،

دگر از غنچه شکفتن خبری نیست ،
           مردم بالادست ، همه در ماتم و اندوه نشستند اما
                                      کدخدا در خانه با زنش میخندد،

آب را گل کردند
     تو نبودی سهراب،

             آب را گل کردند


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

درد و دل یک وبلاگ خاموش ۱۳۸٩/٦/٦
 

دلم خیلی گرفته بود

.....

از چند روز پیش

.....

تا اینکه یاد اینجا افتادم

.....

شاید خیلی ها حوصله ی شنیدن درد و دلهای آدمارو ندارن

ولی من می خوام بگم

....

با اینکه حرفی نزدم ولی خیلی آروم شدم...

 


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
» بهاره
 
  RSS 2.0